|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 1:46 بعد از ظهر توسط بابک |
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 6:9 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 3:58 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 5:58 بعد از ظهر توسط بابک |
اگه تو آسمون بشی مثل پرنده ها می شم رنگین کمون اگه بشی تو آسمون رها می شم تو آسمون شو من زمین تو حلقه شو منم نگین از همه دیوونه ترم می خوای بپرس می خوای ببین تو عشق تو اسیر می شم به خاطر تو پیر میشم بگو که می مونی پیشم هر چی بخوای همون میشم تشنه بشی دریا می شم تنها بشی تنها می شم روز نخواستی شب می شم واسه تو جون به لب می شم تو عشق تو اسیر می شم به خاطر تو پیر میشم بگو که می مونی پیشم هر چی بخوای همون میشم آروم شی بی صدا می شم نفس بخوای هوا می شم سوار رویاهام به من مثل همه نگاه نکن تو ماجرای عشق تو شاهزاده وفا می شم همین روزا یا می میرم یا دیگه دیوونه می شم منتظر جوابتم خدای نور و ابریشم + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 7:44 بعد از ظهر توسط بابک |
نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني که امشب مي بارد.... و اينک باران بر لبه ي پنجره ي احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي گذر کنم
صداي جير جيرک ها به گوش مي رسد سکوت را نوازش مي دهند و جاي خالي آدم هاي شب نشين را با نگاهي معصومانه پر مي کنند
ببين اندام تنهاييم را
که در لحظه هاي خاکستري
در انتظار طلوع خورشيد است + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 11:53 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 3:26 بعد از ظهر توسط بابک |
من معتقدم به اين كه، خدا با من است و من خوشبختم جز اين چيزي نميتواند باشد. از حس عاشقونت هیچی به من ندادی من واسه تو چی بودم یه عاشق زیادی + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 4:25 بعد از ظهر توسط بابک |
تا حالا توجه کردید که همیشه چیزی در این آسمان هست که هیچکدوم بهش توجه نمیکنیم؟ چیزی که تو سرما و گرما بالای سر ما می چرخه و شاید از اون بالا ما ها رو مسخره می کنه چیزی که ما حتی اونقدر براش ارزش قائل نیستیم که نگاش کنیم راه دور نرید بابا، منظورم همین کلاغ های بدبختین که تو آسمون خدا می چرخند و قار قار می کنند و.... این بدبخت ها هم عجب حوصله ای دارن با اون بالهای سیاهشون و اون صدای...همچین وقتی نزدیک می شی بهشون بهت خیره میشن که اینگار می خوای بری خاستگاریشون من فکر می کردم خودم خیلی اعتماد به نفس دارم ولی دیدم نه بابا این کلاغهای سیاه روی من رو هم سفید کردن از یه چیز کلاغ ها خوشم مییاد اونم این رنگ سیاهشون.اینجوری وقتی آدم بهشون نگاه می کنه می فهمه با چی سر و کار داره نه مثل بعضی از این آدمها که بد از کلی با هم بودن تازه می فهمی اصلا طرفت رو نشناختی نمی دونم شاید این کلاغ های نه چندان دوستداشتنی خودشون این جور زندگی رو انتخاب کردند که هیچ وقت به هم اعتماد نکنند به هرحال کاش ما هم به سیاهی کلاغها بودیم و کلاغها همچنان بالای سر ما قار قار می کنند + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 6:18 بعد از ظهر توسط بابک |
هر کسي سهم خودش را طلبيد + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 6:6 بعد از ظهر توسط بابک |
ما آدما آنچنان زندگی می کنیم که گویی هرگز نخواهیم مرد ، آنچنان می میریم که گویی هرگز نبودیم شب که شد برای از دست دادن خورشید گریه نکن چون ستاره ها رو هم از دست میدی هرگاه احساس كرديد جزئى از اكثريت هستيد ؛ زمان احيا و اصلاح فرارسيده است خطا کردن یک کار انسانی است ولی تکرار آن یک کار حیوانی است از جمله فوايد كار اين است كه روزها را كوتاه و عمر را دراز مى كند بهترين درمان براي قلب هاي شكسته اين است كه دوباره بشكند موفق نمي شويد ، مگر از كاري كه مي كنيد لذت ببري سخن گفتن و خاموشي به موقع نشانه عقل است سعی کنید دلبسته باشید و وابسته نباشید هیچ لباسی برازنده تر از تن درستی نیست استقامت ما در موفقیت ماست و موفقیت ما در سعادت امروز همان فرداایست که دیروز منتظرش بودید شرافت به خرد و ادب است نه به ثروت و مال دهان زشتگو را با خاموشي وقار بايد بست دوست بداريد تا شما را دوست بدارند هر فکر مثبت تو تقدیرت را می آفریند یاد بگیریم که با بخشیدن بخشش یاد بگیریم آفت کار ، دل نبستن به آن است جواب ندادن هم جوابي است وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز "زندگی" "هدیه" ی خداوند به شماست و "شیوه ی زندگی شما" هدیه ی شما به خداوند. "زندگی" فی نفسه ، نه رنج و مصیبت است نه شادی و بهجت. زندگی یک بوم سفید نقاشی است و انسان باید هنرمندانه با آن برخورد کند.
قلم و رنگ در اختیار شماست بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید چه خوب گفتند : مراقب افکارت باش به گفتارت تبديل مي شود. چند مطلب زیبایی دیگر زندگی خوردن و خوابیدن نیست انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست. زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف. یاد ما باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند. + نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387 5:1 بعد از ظهر توسط بابک |
در دل من چیزیست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوائیست که مرا میخواند... سهراب سپهری + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 5:27 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 1:20 قبل از ظهر توسط بابک |
تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ٬ ميتوان گفت که من چلچله لال توام ٬ مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . . + نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 0:59 قبل از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 3:44 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 4:20 بعد از ظهر توسط بابک |
با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر ٬جز درد خوشبختیم نیست ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم + نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 9:38 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 3:11 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 6:39 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 2:7 قبل از ظهر توسط بابک |
دفتر عشـــق كه بسته شـد + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 8:31 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 8:1 بعد از ظهر توسط بابک |
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگهنمی خوامت
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 7:53 بعد از ظهر توسط بابک |
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 7:49 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 7:47 بعد از ظهر توسط بابک |
YYYYYYYYYYYY عشق : گل انسان را با کیمیای عشق سرشتند تا زیبایی و شکوه معشوق را دریابد جرعه ای از شراب عشق به او نوشاندند تا مست دیدار معشوق گردد.چه او نیز در جستجوی عاشقی بود تا به او عشق بورزد. آنکه از این کیمیا بهره ای نگرفته شکوه حیات را در نمی یابد و در تنهایی ره می سپارد. و من در این تلاطم خشونت و دشمنی به دنبال جرعه هایی از چشمه زلال و گوارای عشق تا شاید تشنگی را فرو نشانم در اندیشه روزگار بهترم دور از دوروئی و حسد کینه و بی معرفتی و بیش از بیش تشنه دیدار او که عزلت و دلمردگی نفرت و نومیدی را به سر زندگی و شور و مهر و عشق مبدل سازد. همان طور که گفته شد عشق مثل آتشی است اما تطهیر کننده است و به عاشق آرامش می بخشد .عاشق وقتی از معشوق دور است احساس ها دارد :احساس غربت ، احساس دوری ، احساس غم و نگرانی بر وجود او شرر می زند و او را از درون می سوزاند .وقتی به معشوق نزدیک است احساس راحتی و آرامش می کند و این آرامش را تا ابد دوست دارد و دوست دارد با این آرامش سیر کند .وقتی عاشق از معشوق خود فاصله می گیرد غم دوری ، غم تنهایی و نگرانی بر وجود عاشق نفوذ می کند و آرامش را باز از او می گیرد .همانند بچه ای که دور از آغوش مادر جای دگری را برای آرامش پیدا نمی کند .( همانند موسی که آغوش مادر را طلب می کرد + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 7:43 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 7:39 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 7:19 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 7:17 بعد از ظهر توسط بابک |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 7:16 بعد از ظهر توسط بابک |
|